تبليغاتX
دل نوشته
دل نوشته

خــــــــــــــــــدا جبران تما نداشته هاي مـــــــــــــــــــن است


آمیـــــــــــــــــــــــــــن

خدایا

از تو برای کسی که نان ما را ربود نـــــــــــــــــــــان!

برای یارانی که دل ما را شکستند مهربـــــــــــــــــانی!

برای عزیزانی که روح ما را آزردند بخشش!

برای خویشتن خویش آگاهی

عشق و عشــــــــــــــــــق و عشق

می طلبم

پنجشنبه هفتم آبان 1388  توسط مریم  |

 

می نویسم دیدار

 

در شتاب عمر فرداها همه دیروز شد

پنجشنبه هفتم آبان 1388  توسط مریم  |

 

تو را براي روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست دارم

 

در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم می کند: آبی آسمان که میبینم و می دانم که نیست و خدا که

نمیبینم و می دانم که هست

تورا به خاطر دوست داشتن دوست دارم 

جمعه هفدهم مهر 1388  توسط مریم  |

 

عجب صبـــــــــــــــــــري خدا دارد

 

زندگي يك بازي درآور است

زندگي يك اول بي آخر است

زندگي كرديم و اما باختيم

كاخ خودرا روي دريا ساختيم

لمس بايد كرد اين اندوه را

بر كمر بايد كشيد اين كوه را

زندگي را با همين غمها خوش است

با همين بيش و همين كم ها خوش است

باختيم و هيچ شاكي نيستيم

بر زمين خورديم و خاكي نيستيم

 

جمعه هفدهم مهر 1388  توسط مریم  |

 

به ناگاه چه زود دیر می شود

 

بياييد

صبح ها كه از خواب بر مي خيزيم

به چشماني سلام كنيم

كه مريم احساس را مي فهمند

بياييد

مريمي را دريابيم كه از كوچ دادن پرندگان غريب ميگويد

بياييد

مريمي را ببينيم كه خود را با همه ي شور به صبحدم وجود مي رساند

و

مريمي را

كه در انتظار سرفصل دفتر عشق نشسته است

 

و از مريمي بگوييم كه بي قرار لحظه هاي سجده است

 

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  توسط مریم  |

 

بندگی را دوست دارم با همه شرمندگی

 

جاده ها چقدر عجيبند كه به هيچ سوالي پاسخ نمي دهند و در هيچ كجاي رفتن نمي ميرند

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  توسط مریم  |

 

التـــــــــــــــمـاس دعا

 

 

چه ساده با گريستن خويش زاده مي شويم و چه ساده در ميان گريستن ديگران از دنيا مي رويم

و ميان اين دو سادگي معمايي مي سازيم به نام زنــــــــــــــدگي...

 

دوشنبه سیزدهم مهر 1388  توسط مریم  |

 

من جا مانده بسی محتاجم

 

دگر چيزي براي دل بستن نمانده است

انتظار بي مفهموم است نه كينه اي نه بغضي ،نه فردايي.

فقط صداي چلك چلك كردن باران

اين منم كه روي وسعت دل زمين ميگريم

اين منم كه جا مانده ام................

جمعه دهم مهر 1388  توسط مریم  |

 

هو معکم این ما کنتم

 

خدایا از آن روزی که در بند توام آزادم

پنجشنبه نهم مهر 1388  توسط مریم  |

 

مــــــــــــــن اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تورا از خدا می گرفتم

 

خداوندا دستانم خاليند و دلم غرق در آرزو ها يا به قدرت بي كرانت دستانم را توانا گردان

يا دلم را از آرزو هاي دست نیافتني خالي كن

چهارشنبه هشتم مهر 1388  توسط مریم  |

 

يادم كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

ما كه گم كرده رهيم،تو كه در كنج دلت جاي خداست يادم كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

دوشنبه ششم مهر 1388  توسط مریم  |

 

روزگارم بد نیست

 

 كسي كه چــــــــــــــــــــــــــــــــــــراي زندگي را يافت،با هر چگونه اي خواهد ساخت

دوشنبه ششم مهر 1388  توسط مریم  |

 

دل نوشته

 

تلاش براي فراموش كردن كسي كه دوستش داري

درست مثل اينكه بخواي كسي رو كه تابحال نديدي

به ياد بياري

دوشنبه ششم مهر 1388  توسط مریم  |

 

خداوندا

 

خدایا آسان بودن دشوار است آسانم کن

خداوندا

کلام تو بودن دشوار است بارانم کن

خداوندا

آن نیستم که باید باشم آنم کن

دوشنبه سی ام شهریور 1388  توسط مریم  |

 

توکل سفری از خود به خداست

 

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

جمعه بیستم شهریور 1388  توسط مریم  |

 

با تمام وجود گناه کردیم

با تمام وجود گناه کردیم

             اما اونه گناهانمان را فاش کرد

                                  ونه نعمت هایش را از ما دریغ کرد

                حال اگر اطاعتش کنیم چه خواهد کرد

جمعه بیستم شهریور 1388  توسط مریم  |

 

یا فاطمه

!يا فاطمه

 اي آنکه در بلنداي قلّه ي عفاف و پاکدامني و خويشتن داري ايستاده اي


اي ميوه ي نبوت و شکوفه ي دل شفيع امّت

 نمي دانم کجايي ؟ امّا هر روز برايت يک سبد گل مي چينم 

تو را تمام پروانه ها هم خوب مي شناسند


 زندگي ساده و صميمانه تو الگويي کامل براي تمام آدميان

 اي مادر پدر

اي چراغ راهنماي نور افکن زمينيان عطر کلامت هنوز در لحظات زمان جاري است 
 

از پشت صفحات تاريک زمان هنوز طنين صدايت را مي شنويم


 امّا امروز اگر آ سمان دل ما ابري است

اگر هواي چشمان ما به ياد رنج فاطمه و غربت علي(ع)باراني است 

 اين تداوم همان گريستن هاي حسن وحسين(ع)و زينب(س)است

 که آنان سر بر شانه ي پدر نهادند و گريستند


 ...و امروز براي ما جز ناليدن و سوختن  و گوشه نشيني چيزي نمانده است

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388  توسط مریم  |

 

حسرت

چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب

اسب در حسرت خوابیدن گاری چی

مرد گاری چی در حسرت مرگ

شنبه چهاردهم شهریور 1388  توسط مریم  |

 

و خدا گمشده ای داشت

دلیل بودن تو
هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .
و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد .
و خدا گمشده ای داشت ...

شنبه چهاردهم شهریور 1388  توسط مریم  |

 

نزدیک تر به خدا

 
 
نزدیک تر به خدا
 
من باید فرود آیم
نباید بنشینم
سال هاست ازآن لحظه که پربر اندامم رویید
واز آشیان از بام خانه پرواز کردم
همچنان می پرم . هرگز ننشسته ام
ودیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهرها
وبامهای کوتاه خانه ها بر نگرداندم
چشم به زمین ندوختم
پروازی رو به آسمان
در راه افلاک
و هر لحظه دورتر و بالاتر ا ز زمین
و هر لحظه نزدیک تر به خدا !
 
خدایا
آتش مقدس شک را
آن جنان در من بیفروز
تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد
وآنگاه از پس توده ی این خاکستر
لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی
شسته از هر غبار طلوع کند
 
خدایا
به هرکی دوست میداری بیاموز
که عشق اززندگی کردن بهتر است
و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان
  که دوست داشتن از عشق برتر است !
 

شنبه چهاردهم شهریور 1388  توسط مریم  |

 

 




پروردگارا به تو پناه مي برم كه از آن چه نمي دانم سخن بگويم


 

 

آمیـــــــــــــــــــــــــــن
می نویسم دیدار
تو را براي روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست دارم
عجب صبـــــــــــــــــــري خدا دارد
به ناگاه چه زود دیر می شود
بندگی را دوست دارم با همه شرمندگی
التـــــــــــــــمـاس دعا
من جا مانده بسی محتاجم
هو معکم این ما کنتم
مــــــــــــــن اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تورا از خدا می گرفتم

 

هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387

 

 

پدرخوانده ی جوان
دل نوشته
دلم گرفته
جايي براي باهم بودن
پنجره ي سپيد

 

به یاد همان بوی خسته
راز آرزو (الهام و مریم )

 

RSS 2.0